در اين دنيای خاکی هيچ کالايی به رايگان به دست نمی آيد. اگر در عرصه اقتصاد اين حکم صادق باشد، در عرصه سياست و اجتماع به طريق اولی اين حکم صادق است. چون روشنفکران و دگرانديشان در عرصه سياسی با دولت خودکامه سرکوبگر و در عرصه اجتماع با مردم متعصب، قشری، سنتگرا، کم دانش، احساساتی و ... روبرو هستند، اگر آرمان های ياد شده ارزش دارند، بايد هزينه متناسب با اين کالاهای گران قيمت پرداخت شود تا آنها بدست آيند.
اگر روشنفکری ما حاضر به پرداخت هزينه نباشد، بايد بداند که اين آرمانهای انسانی واقعا در نظام ارزشی او جايگاهی ندارند و دم زدن از آنها، چيزی جز يک "پز روشنفکری" نبايد تلقی شود. روشنفکری ما حتی حاضر نيست از "اسطوره سازی از مردم" دست بردارد؛ گويی مردم مقدس و خطا ناپذيرند. مگر نظام سياسی هر جامعه ای در حد قد و قامت مردم همان جامعه نيست؟ پس چرا فقط نقد نظام سلطانی؟ فرهنگ سنتی غير مدرن ما که در آن انبوهی از خرافات جا خوش کرده است، بايد به شدت از سوی روشنفکران نقد شود. استبداد پذيری مردم ما بايد تحليل و تبيين شود و به اين پرسش پاسخ داده شود که ما دارای چه نوع روانشناسیای هستيم که با استبداد به راحتی سازگار میشود؟
اگر روشنفکری ما حاضر به پرداخت هزينه نباشد، بايد بداند که اين آرمانهای انسانی واقعا در نظام ارزشی او جايگاهی ندارند و دم زدن از آنها، چيزی جز يک "پز روشنفکری" نبايد تلقی شود. روشنفکری ما حتی حاضر نيست از "اسطوره سازی از مردم" دست بردارد؛ گويی مردم مقدس و خطا ناپذيرند. مگر نظام سياسی هر جامعه ای در حد قد و قامت مردم همان جامعه نيست؟ پس چرا فقط نقد نظام سلطانی؟ فرهنگ سنتی غير مدرن ما که در آن انبوهی از خرافات جا خوش کرده است، بايد به شدت از سوی روشنفکران نقد شود. استبداد پذيری مردم ما بايد تحليل و تبيين شود و به اين پرسش پاسخ داده شود که ما دارای چه نوع روانشناسیای هستيم که با استبداد به راحتی سازگار میشود؟
آيا روشنفکری ما حاضر است با نقد مردم (رفتار و گفتار و فرهنگ آنها) وارد کارزاری شود که بسيار پرهزينه و بسيار پرفايده است؟ اينجا آن نقطه بزنگاهی است که روشنفکر، به نمونه آرمانی خود روشنفکر نزديکتر می شود
از جمله نوشته های قدیمی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر