۱۳۸۷ خرداد ۱۰, جمعه

ادعای رئیس سازمان سیا:

ادعای رئیس سازمان سیا:

ایران در انتظار فرصت اعلام تولید سلاح اتمی است:

خبرگزاری اسوشیتدپرس از قول "مایکل هیدن" رئیس سازمان اطلاعات مرکزی امریکا " سیا" روز گذشته نوشت:
«پافشاری ایرانی ها برای غنی کردن اورانیوم به این دلیل است که آنها می خواهند سوخت کافی برای تجهیراتشان فراهم کنند. این سوخت به آنها فرصت می دهد تا در لحظه مناسب سکوت را شکسته و بگویند که یک سلاح(اتمی) تولید کرده اند. البته این خبر بسیار دردسرسازی است. ضمنا ما اطلاع داریم که تجار اسلحه کره شمالی به ایران تکنولوژی موشک فروخته اند و این فروش با پول نقد بوده است.

۱۳۸۷ خرداد ۶, دوشنبه

حکم اعدام برای یک زن نگون بخت دیگر



روزنامه اعتماد:
دستبند نقره يي سال ها است بر دستان پر از چروک زينب حلقه شده و مهر سکوت سال ها است بر لبان او کوبيده شده. صداي هولناک درهاي نرده يي زندان چندان با گوش زينب ناآشنا نيست. او اين صدا را قبلاً در زنداني به نام خانه شوهر هم مي شنيد.

زينب 30 ساله روز گذشته پشت تريبون دادگاه قرار گرفت تا در برابر اتهام قتل شوهرش از خود دفاع کند، اما او بيشتر دقايق را ضجه زد و اشک ريخت. در ابتداي جلسه محاکمه اين متهم که در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران برگزار شد علي دلداري نماينده دادستان تهران در جايگاه قرار گرفت تا عليه زينب اقامه دعوا کند.

وي گفت؛ زن حاضر در دادگاه متهم است سوم شهريور سال 85 با ضربات آچار فرانسه شوهر 41ساله اش «م» را در کهريزک به قتل رسانده است. اين زن ساعاتي پس از قتل بازداشت شد و به جنايت خود اعتراف کرد.

وي افزود؛ به عنوان نماينده دادستان با توجه به دلايل ارائه شده در پرونده تقاضاي صدور حکم قانوني براي متهم را دارم.
در ادامه پدر و مادر «م» در جايگاه قرار گرفتند و تقاضاي صدور حکم قصاص براي قاتل فرزندشان کردند. آنها مدعي شدند هرگز شاهد درگيري «م» و زينب نبودند و نمي دانند زينب از کدام اختلاف خانوادگي صحبت کرده است.
سومين کسي که در برابر پنج قاضي رسيدگي کننده قرار گرفت، زينب بود. وي گفت؛ اتهام قتل را قبول دارم. اين من بودم که شوهرم را کشتم، اما هيچ کس نمي داند در روزهاي تلخ زندگي بر من چه گذشت. سه سال قبل خانواده ام به زور مرا به عقد «م» در آوردند، در حالي که مي دانستند وي معتاد است. من هيچ علاقه يي به او نداشتم اما خانواده فقيرم سعي مي کردند مرا از سر خود باز کنند. وقتي به عقد «م» درآمدم به خانه اش رفتم. من هيچ وقت احساس نکردم همسر او هستم. درست مثل يک کارگر با من رفتار مي شد. هر روز کارهايي را که «م» مي خواست بايد انجام مي دادم و بعد هم از جلوي چشم او دور مي شدم. هميشه به من بي توجهي مي کرد. شب که مي شد به اتاق ديگري مي رفت، مواد مصرف و فيلم هاي مبتذل تماشا مي کرد.
وي ادامه داد؛ «م» کار مي کرد اما همه درآمدش خرج تهيه مواد مي شد. ما دو اتاق در خانه مادر «م» داشتيم و همان جا زندگي مي کرديم. اگر به رفتار شوهرم اعتراض مي کردم کتک مي خوردم؛ آنقدر که براي حرکت کردن توان نداشتم. تهديد مي کرد اگر خلاف خواسته اش رفتار کنم مرا مي کشد. همه مي دانند «م» چه رفتار بدي با من داشت.
در اين هنگام قاضي از زينب پرسيد، چرا خانه شوهرت را ترک نکردي. متهم نيز پاسخ داد؛ يک بار قهر کردم و پيش مادرم رفتم. چند ساعت که گذشت و مادرم فهميد من قهرکرده ام، مرا از خانه اش بيرون کرد و گفت ديگر در خانه اش جايي ندارم و بايد به منزل شوهرم برگردم. وقتي مادرم مرا از خانه بيرون کرد، هيچ راهي به جز اينکه نزد «م» برگردم، نداشتم. از آن به بعد شرايطم بدتر شد.
«م» هر شب دير به خانه مي آمد. محله يي که ما در آن زندگي مي کرديم امن نبود و تنهايي بيش از حدم باعث ايجاد ترس در وجودم شده بود. هر شب زير بالشم آچار فرانسه مي گذاشتم تا اگر شب کسي حمله کرد از خودم دفاع کنم. شب حادثه «م» بسيار دير وقت به خانه آمد و من هم از ترسم هنوز نخوابيده بودم. وقتي وارد خانه شد، مواد مصرف کرده بود. به اتاق اش رفت تا باز هم فيلم نگاه کند. به سراغش رفتم و پرسيدم چرا شب ها دير به خانه مي آيد و به من بي توجهي مي کند. به او گفتم من مي ترسم. در اين لحظه «م» قمقمه يي که در اتاقش بود به طرفم پرت کرد. من به اتاق خودم رفت، دنبالم آمد و کتکم زد. من هم آچار را از زير بالشم در آوردم و چهار ضربه به او زدم. من فقط مي خواستم جلوي ضربات «م» را بگيرم و قصد کشتن او را نداشتم. قاضي از زينب پرسيد اگر اولياي دم به ديه رضايت دهند، مي تواني آن را پرداخت کني؟ زن جوان در حالي که به شدت گريه مي کرد، گفت؛ من هيچ پولي ندارم و هيچ کسي را هم ندارم.
در ادامه جلسه دادگاه حاج محمدعلي وکيل زينب در جايگاه قرار گرفت و در دفاع از موکلش گفت؛ مقتول 6 پرونده در خصوص حمل و مصرف مواد مخدر در دادگاه ها داشته است و اين امر ادعاي موکلم را تاييد مي کند. ضمن اينکه همه همسايه ها هر روز صداي کتک خوردن هاي زينب را مي شنيدند و در پرونده نيز اين مساله منعکس است. شوهر زينب مانند يک کارگر با او رفتار مي کرده است. در اين سال ها که زينب زنداني شده متاسفانه هيچ کدام از اعضاي خانواده اش به ديدن او نيامده و حتي نمي دانند دخترشان کجاست.
وي ادامه داد؛ وضعيتي که مقتول داشت کاملاً در پرونده منعکس است. من به عنوان وکيل زينب از قضات مي خواهم به وضعيت اين زن 30 ساله خارج از قوانين خشک نگاه کنند و شرايط او را در طول زندگي اش بسنجند و بعد راي دهند.
هيات قضات پس از پايان جلسه محاکمه با اکثريت آرا راي بر قصاص متهم صادر کردند.
سخن نویسنده سایت :
حتما این رأی رو هم از رو قرآن خوندن و تصمیم گرفتن مملکت اسلامی هست دیگه .من واقعا نمی فهمم اصلا فکر کنم براشون اهمیت نداشت چی به سر این زن بدبخت اومده .فقط می بینن آهان یه نفر کشته شده باید در مقابلش یکی کشته بشه وگرنه حکومتمون اسلامی نیست .بیبینم این چیزها خون شما رو به جوش نمی آره؟ به خودتون نمی گید چرا این ها هر غلطی دلشون می خواد تو ایران می کنن ما هم هیچ کاری نمیتونیم در مقابلش بکنیم؟؟؟

۱۳۸۷ خرداد ۱, چهارشنبه

'سکته مغزی' فعال کرد در زندان اوین

محمدصدیق کبودوند، یکی از فعالان کرد ایرانی امروز با اینکه به گفته همسرش در شرایط جسمی نامناسبی به سر می برده، در جلسه محاکمه اش در دادگاه انقلاب تهران حاضر شد اما به دلیل عدم حضور نماینده دادستان، محاکمه او بار دیگر به تعویق افتاد.



محمدصدیق کبودوند که تشکلی با عنوان سازمان موسوم به دفاع از حقوق بشر کردستان را ریاست می کند، به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق تأسیس تشکل غیرقانونی، و ‏‏تبلیغ گسترده علیه نظام از طریق مصاحبه های مطبوعاتی، از یک سال پیش در بازداشت به سر می برد و پرونده ای علیه او در شعبه 15 دادگاه انقلاب تهران تشکیل شده است.


اما محاکمه او تاکنون سه بار به دلائل مختلف به تعویق افتاده است.


همسر محمدصدیق کبودوند در گفتگو با بخش فارسی بی بی سی گفت که آقای کبودوند ساعت هفت بامداد دیروز (نوزدهم مه) در محل بازداشت خود در زندان اوین تهران، بر اثر سکته خفیف مغزی تعادل جسمی خود را از ‏دست داده و روی زمین افتاده و پس از چند ساعت به بهداری زندان منتقل شده است.
به گفته پرناز باغبان حسنی، پزشک بهداری زندان اوین، سکته همسر او، محمدصدیق کبودوند را تأیید کرده و علت آن را نرسیدن خون به مغز در ‏اثر لختگی تشخیص داده است.‏
وی افزود که با وجود دستور قاضی در مورد مراقبتهای پزشکی از محمدصدیق کبودوند، مسئولان زندان از اعزام وی به مراکز درمانی بیرون از زندان خودداری کرده اند.
خانواده آقای کبودوند پیشتر اعلام کرده بودند که وی در زندان به بیماریهای ریوی، ‏کلیوی و پوستی دچار شده است.‏
شماری از فعالان مدنی و سیاسی با تهیه طوماری به ادامه بازداشت محمد صدیق کبودوند اعتراض کرده و ‏خواستار آزادی فوری وی شده اند.‏
در این طومار آمده که سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان طی سه سالی که از راه اندازی آن به دست آقای کبودوند می گذرد، صدها ‏گزارش و اطلاعیه درباره احضار، بازداشت و زندانی شدن فعالان کرد صادر و اخباری در ارتباط با خودسوزی، قتلهای ناموسی و تلفات انفجار مین در مناطق مرزی کردستان منتشر کرده است.


اینم خبری از BBC .ولی معلوم نیست با این بنده خدا که کاملا هم بی جهت دستگیر شده تو زندان چی کار کردن که این بلا به سرش اومده خدا لعنت کنه این کشور و مسؤلینشو که اینجور به سر مردم بدبخت بیچاره می یارن .من نمی دونم که کی قراره که این دوران تموم بشه یعنی این فریاد های ما به گوش هیچ کس نمی رسه بالا خره نمی شه همینجور نشستو هیچکاری نکرد باور کنید این آقا اولین و آخرین قربانی نیست خواهش می کنم از خوندن این خبر ها فقط نگید آخی بلکه بیدار شید ببینید جنایت های جمهوری اسلامی رو .

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

زنگ بیداری برای بیداری از خواب خرگوشی


یه روز در حال کار یکی از همکاران که یک خانم مسن سوییسی هست از من پرسید چرا در تو ایران آدم ها رو سنگسار می کنن ...؟


نمی دونم تا حالا یه خارجی همچین سوالی از شما کرده؟ من جای اینکه جواب بدم داشتم از خجالت آب می شدم نمی دونستم که چی جواب بدم.اول گفتم که دروغه. گفت نه اینو خودم با چشم دیدم تلویزیون نشون داده دیگه نتونستم چیزی بگم چون واقعا تلویزیون اینجا نشون داده. بعد براش توضیح دادم چرا و بهش هم گفتم که خود من به همین دلیل از دین اسلام اومدم بیرون .ولی باور کنید اونشب رو نتونستم بخوابم از اینکه اینو از زبون یه خارجی می شنیدم نمی دونم .
آخه چرا در ایران مردم نمی تونن از که یه قانون درست حسابی بهرمند شن .چرا از روی اسلام الکی دست کاری شده خودشون که به نفع خودشون دست کاریش کردن با مردم برخورد می کنن.این جوررفتار کردن ها مال 1400 سال پیش هست که عربها جاهل بودند البته من این رو هم باور نمی کنم که اون زمان هم این کار رو هم می کردند.


ولی این دولت برای ترساندن مردم که آنها رو زیر فشار قرار بده همه کار می کنه .


نمی دونم که چه کسایی این نوشته های منو می خونن البته بغیر از آدم های دولت که منو و خانوادم در تهدید کردن ولی امیدوارم که هر کسی که این نوشته های منو می خونه از این خواب خرگوشی بیرون بیاد ببینه که دولت ایران چه جنایت هایی در ایران می کنه .


اگر جلو این جنایت ها گرفته نشه این جنایت ها پیشرفت خواهد کرد و دیگه نمی شه جلو شو گرفت دقیقا مثل غده بدخیمی میمونه که از اول از ریشه درش نیاری بهش اهمیت ندی انقدر بزرگ میشه که از پا درت میاره.


حتما میگید یه دست صدا نداره ولی باور کنید همین دست دست هاست که میتونن یه وزنه سنگینو بلند کنن .
نمیدونم که شما از ایرانی بودنتون چه احساسی دارید ولی اینو باور کنید که من خجالت می کشم بگم ایرانیم بخدا وجهه ما ایرانی ها تو دنیا عوض شده همش هم به خاطر این دولت جدید بی دروپیکر هست.
امیدوارم که یه روزی بیاد که بتونیم این مزدورانو ازمملکتمون بیرون بندازیم.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۸, شنبه

وضعیت ا سفبار زندانیان ایرانی در زندانهای آ ذربایجان

سایت حکومتی بازنویس: گروهي از زندانيان ايراني زندان منطقه قره داغ جمهوري آذربايجان در نامه مشتركي خواستار رسيدگي به وضعيت وخيم نگهداري خود و كمك دولت در استرداد به كشور شدند
.در اين نامه كه به امضاي 37 نفر از زندانيان رسيده است، آمده زندانهاي شماره 8، 12، 13 و 14 منطقه قره داغ كه در يك حوزه معادن سنگ قرار دارد، در بدترين شرايط سرما، طوفانهاي شديد و گرد و خاك معادن و نمكزار قرار دارد و زندانيان ترجيح مي دهند به هيچ وجه به محوطه باز زندان نروند.
اين زندانيان نوشتند، توالتهاي زندانها در محيط غيرقابل تصور آلودگي قرار دارند و انتقال هفتگي بيماران زندان به درمانگاه تنها با پرداخت رشوه به زندانبان امكان دارد . علاوه بر اين محيط كاملا بتوني و سرماي شديد زندان باعث بيماري درد مفصل زندانيان شده و سلولهاي خاصي براي زندانيان مسلول ايجاد شده است.
به گفته آنها هرگونه اعتراض زنداني ها به زندان انفرادي منجر مي شود و در محل مخصوصي موسوم به پ.ك.ت زندانياني با حبس انفرادي يك ساله بسرمي برند . علاوه براين هر زنداني با پرداخت معادل 60 هزار ريال در ماه تنها امكان 8 دقيقه تماس با خانواده اش را در ايران دارد.
در اين نامه گفته مي شود، زندانيان بتدريج به بيماريهاي رواني مبتلا مي شوند، يكي از زندانيان هر روز صبح خواستار پختن غذايي با گوش بريده اش مي شود، يك زنداني سكته كرده ساعتها در سلول نگه داشته مي شود تا بميرد. از يك زنداني ايراني آپانديسي بنام رحيم جعفرپناه در روي تخت عمل صد دلار رشوه عمل دريافت مي شود و بعد از عفونت عمل به بخش مسلولان منتقل شده و در اعتراض به وضعيت خود دهانش را با سوزن و نخ مي دوزد.
در اين نامه گفته مي شود، بسياري از زندانيان ايراني كه به حبسهاي بالاي ده سال محكوم شده اند، با فروپاشي خانواده مواجه هستند و سالها است هيچ يك از اعضاي خانواده هايشان را نديده اند. گروهي از زندانياني كه اين نامه را امضا كرده اند اهل شهر آستارا و بقيه از شهرهايي مانند تهران و تبريز هستند.
وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی تا كنون در قبال اين نامه سكوت نموده است

برگرفته از سایت :http://www.biaeid.blogspot.com/